رخداد خوب
انشا اله این خوشی ادامه ژیدا کند و به حاشیه نرود . الهی آمین
انشا اله این خوشی ادامه ژیدا کند و به حاشیه نرود . الهی آمین
روش نگهداری کلم بروکلی
کلم بروکلی یکی از سبزیجاتی هست که بدلیل داشتن خواص زیاد برای جلوگیری از انواع سرطان مصرف آن در خانواده ها مورد توجه قرار گرفته است . ولی نگهداری آن با مشکلاتی از قبیل زود زرد شدن و پلاسیدگی مواجه است همچنین شستشوی آن هم سخت می باشد با توجه به اینکه خواص درمانی آن زمانی که پخته است افزایش پیدا می کند لذل این روش می تواند هم برای نگهداری و هم برای افزایش خواص آن موثر باشد .
روش کار :
ابتدا کلم ها را به صورت درشت پرپر کرده سپس یک قابلمه آب را روی اجاق گاز گذاشته بعد از به جوش آمدن آب کلم ها را که قبلا پرپر کرده بودیم در داخل آب جوش ریخته بعد از 5 الی 10 ثانیه که در داخل آب جوش ماند آنرا داخل سبد ریخته بلافاصله آب سرد را روی آن باز می کنیم بعد از صاف شدن آب کلم ها و خنک شدن آن آنرا داخل کیسه فریزر گذاشته در یخچال می گذاریم با این روش کلم بروکلی به مدت یک هفته قابل نگهداری است بدون اینکه رنگ آن زرد یا خراب شود . بدین ترتیب استفاده از کلم بروکلی در تهیه انواع سالاد و غذا خیلی راحت تر خواهد شد
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و
رفاقت ،اطمینان خاطر
و
یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و
هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و
یاد میگیری که خیلی ارزشمندی.

فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؟؟ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی، آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند ، ویترین فروشگاه شعور شماست . . .
.
.
.
یک انسان منفی به دنبال مشکل است در هر فرصت
و یک انسان مثبت به دنبال فرصت است در هر مشکل . . .
.
.
.
از فشار زندگی نترسید
به یاد داشته باشید
فشار ، توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند . . .
.
.
.
همیشه اشتباهات هنگام وقوع دردناک هستند
اما سالها بعد مجموعه ای از اشتباهات همراه شماست
که شما را به موفقیت میرساند . . .
.
.
.
وقتی با مشکلات روبرو میشویم ، به خدا میگوییم چرا من ؟
اما زمانی که خوشحالی به ما روی میآورد ، صحبتی از خدا نیست
یاد بگیریم که در هر وضعیت بگوییم ” بله خدا ! خود من”
.
.
.
رسم زمانه است
اگر نرم باشی تو را له میکنند
اگر خشک باشی تو را میشکنند . . .
.
.
.
نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی . . .
.
.
.
ممکن است به آرامی راه بروم اما هیچگاه به عقب راه نخوام رفت
مگر زمانی که خود را آماده پرش طول ببینم
(کارل لوئیس)
.
.
.
آیا دوست دارید برای صلح جهانی کاری انجام دهید ؟
به خانه بروید و به خانوادتان عشق بورزید
(مادر ترزا)
.
.
.
یک نقطه کوچک می تواند یک جمله بزرگ را متوقف کند
اما آیا چند نقطه می تواند تداوم بدهد ؟
.
.
.
هرگز در مسیر پیموده شده گام بر ندارید
زیرا این راه تنها شما را به جایی میرساند که دیگران رسیده اند . . .
(گراهام بل)
.
.
.
خوب یا بد
مکالمه شما ، تبلیغات شماست
هر زمان که شما دهان خود را باز میکنید
اجازه خواهید داد که افراد ذهن شما را ببینند
(بروس بارتن)
.
.
.
هیچکس قفل بدون کلید نمیسازد
بنابراین خدا مشکلات را بدون راه حل قرار نداده
پس با مشکلات خود ، با اعتماد به نفس بالا برخورد کنید . . .
.
.
.
همه نگران این هستند که بچه هایشان به حرف آنها گوش نمیدهند
اما نگرانی مهمتر این است که بچه ها همیشه به تماشای شما مینشینند
.
.
.
پدرم گفت :
مردم ۲ نوع هستند
بخشنده و گیرنده
گیرنده ها بهتر میخورند
اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .
(توماس مارلو)
.
.
.
شخصیت مانند درخت و شهرت مانند سایه است
سایه چیزی است که ما فکر میکنیم ، درخت چیزی است که واقعی است . . .
(آبراهام لینکلن)
.
.
.
یک “حقیقت مضر” همیشه بهتر از یک “دروغ مفید” است . . .
(اریک بولتون)
.
.
.
در مبارزه بین موج و صخره در ساحل دریا
موج همیشه برنده خواهد شد .
نه از طریق قدرت ، بلکه به خاطر تداوم . . .
.
.
.
هرگاه کار سختی باید انجام شود
آن را به تنبل ترین فرد واگذار میکنم
چون آسان ترین راه را برای انجام آن پیدا میکند !
(کرایسلر)
.
.
.
تظاهر به خوشبختی دردناکتر از تحمل بدبختی است . . .
.
.
.
کلمات قدرت آزار دادن شما را ندارند مگر آنکه گوینده ی کلمات
برایتان بسیار عزیز باشد . . .
.
.
.
هرگز توان گروه های وسیع آدم های احمق را دست کم نگیر . . .
.
.
.
برای نابود کردن یک فرهنگ
نیازی نیست کتابها را سوزاند
کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند . . .
.
.
.
فقط یک بار جوان هستی. اما می توانی برای همه عمر خام بمانی . . .
.
.
.
همیشه به خاطر داشته باش:
کسی در جایی به خاطر وجود تو خوشبخت است . . .
امروز 27 شهریور 1391 است . اسفند ماه سال 1389 بود که اداره ما از ساختمان مستقر در میدان فاطمی به تقاطع نواب در خیابان آزادی منتقل شد و ما مجبور شدیم برای رسیدن به محل کار هر روز از مترو استفاده نماییم و ایستگاه توحید هم محل پیاده شدنمان بود از همان تاریخ که ما به این ساختمان منتقل شدیم کارگران و تکنسین ها در داخل مترو برای راه اندازی پله برقی درب غربی مترو تلاش می کردند فکر می کردیم دیگه تا چند ماه آینده این پله برقی به بهره برداری می رسد . دو ماه گذشت ، چهار ماه گذشت و بکسال گذشت بعد از یک سال و اندی قرار شد که این پله برقی راه اندازی شود یعنی اوایل سال 1391 و همه خوشحال شدیم ولی افسوس که این خوشحالی زیاد طول نکشید چون هر روز شاهد خرابی پله برقی هستیم . و نمی دانم که دانشمندان ما با این همه پیشرفتهای علمی و فنی چرا راه اندازی یک پله برقی به طور کامل این همه طول می کشد ؟
ضمن تسلیت این واقعه ناگوار از خداوند بزرگ صبر جمیل برای بازماندگان و شرافت و نوعدوستی برای مسئولین خواهانم.
هر روز صبح منظره ای که تکرا می شود فشار جمعیت است که حتی مانع پیاده شدن مسافران می شوند . آیا راهکاری ندارد که حداقل سوار و پیاده شدن را در ایستگاههای مترو ساماندهی کنیم . مثلا گذاشتن میله و ایستادن به نوبت افراد و یا جدا کردن درهای سوار و پیاده شدن مسافر . به نظرتان چقدر هزینه بر است . ویا از همه مهمتر افزایش تعداد قطار های خطوط و کاهش فاصله زمانی رفت و آمد قطار ها مخصوصا در هنگام پیک ترافیک
هفته پیش سوار متروی آزادی شده بودم در ایستگاه دروازه دولت یک مردی سوار واگن خانمها شد خانمی اعتراض کرد مرد از اعتراض خانم ناراحت شد بگو مگو بالا گرفت جند زن دیگر هم به خیل معترضین پیوستند تا اینکه کار بالا گرفت مرد نگون بخت از دست زنان کتک خورد تا به ایستگاه بعدی رسید فرار را بر قرار ترجیح داد.
لباس جدید پادشاه
در كتابهاي درسيمان داستاني به نام لباس پادشاه بود وآن اين بود كه قرار بود خياطي براي پادشاه لباس بدوزد و گفته بود اين لباس طوري است كه حرام زاده ها توان ديدن آن را ندارند اي بود كه هر روز خياطان مي آمدند و با حركاتي كه از خود نشان مي دادند اين طور وانمود مي كردند كه لباس را به تن پادشاه كرده اند و دارند عيب و ايرادات آن را مي گيرند پادشاه كه چيزي مشاهده نمي كرد از ترس اينكه به او نسبت حرام زاده بدهند دم بر نمي آورد . ماهها طول كشيد تا لباس پادشاه آماده شد و مردم مشتاق ديدن لباس پادشاه . پادشاه در ميان مردم ظاهر شد ولي هيچكس لباسي بر تن او نمي ديد براي دور ماندن از نسبت حرام زاده بودن هيچكس دم بر نمي آورد و همه الكي به به و چه چه راه انداخته بودند تا اينكه كودكي لب باز كرد و گفت پس لباس پادشاه كو . مادرش زود جلوي دهان اورا گرفت ولي ديگر كار از كار گذشته بود چرا كه با همين يك جمله هم همه اي در بين جمعيت پيچيد كه پس لباس پادشاه كو . اين بود كه همه فهميدند كه پادشاه لباسي بر تن ندارد خياط چون كار خود را دانست زود بگريخت و از بين جمعيت فرار كرد . الان هم قضيه نان هاي ما همين شده است آقاي شاطر هي جلوي تنور خودش را مي لرزاند و بالا و پايين مي رود خميري روي پارو ميگذارد و پارو داخل تنور مي كند و در مي آورد و نان تحويل مردم مي دهد و هر روز اين نانها را كوچكتر و كوچكتر مي شوند و روزي حواهد رسيد كه فقط حلال زاده ها نان را خواهند ديد.اگر ناني وجود داشته باشد.